![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
"^"
scrollSpeed = 100
lineDelay = 1500
txt = ""
function scrollText(pos) {
if (message.charAt(pos) != '^') {
txt = txt + message.charAt(pos)
status = txt
pauze = scrollSpeed
}
else {
pauze = lineDelay
txt = ""
if (pos == message.length-1) pos = -1
}
pos++
setTimeout("scrollText('"+pos+"')",pauze)
}
// Unhide -->
scrollText(0)
|
سروناز
روانشناسی سن
روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید : فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستیداردیبهشت ماه(2) سال است پس : 9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29 "9" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید. تفسیر اعداد: 1- خالق و مبتکر "یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند. 2- پیام آور صلح "دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند. 3- قلب تپنده زندگی " سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند. 4-ناهماهنگ با جماعت "چهار" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند. 5- محافظه کار "پنج" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند. 6- رمانتیک و احساساتی " شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند. 7- عاقل و خردمند "هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه! 8- آدم کله گنده "هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند. 9- اجرا کننده و بازیگر |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
|+|
وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد! |+|
|+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
انسانهای فراموشکار.........
تو را انسان می نامم زيرا كه فراموش كاری
دوست داشتن بهانه ايست برای زندگی كردن . انسانها آن هنگام كه به هم دروغ می گويند چه زيبا می شوند . آن هنگام كه در پس چهره شان كوهی از ريا برپا داشتند . آنان حتی دروغ های خود را باور می كنند . آبا باز زيستن زيباست. آيا خداوند زندگی را زشت آفريد . مگر نه اين كه او مظهر كمال است ، پس چگونه می تواند زشتی بيافريند. نه . نه. زندگی را انسان آفريد . گناه را هم . انسان زمين را از زمين گرفت و ماه را از ماه . و كارها را دو قسمت كرد : نيك و بد . و انسانها را سياه و سپيد و آنان كه آرام دراز كشيده بودند را مرده و آنان كه لاشه های خود را بر دوش می كشيدند زنده { به راستی كه بسياری قبل از اين كه به دنيا بيايند مرده اند } حيوانات بی گناه را اهلی و وحشی { و كدامين حيوان از انسان وحشی تر است } همه را ، همه را اين انسان والا آفريد . و گرنه این جهان همه وجود خداوند است و عاريست از نامها ، كه او مردگان را مرده نمی پندارد . و ياد می آورم هنگامی كه خدا انسان را ناميد و به او گفت: تو را انسان مي نامم زيرا كه فراموش كاری . به راستی او اين آفريده مخصوص را می شناخت . مگر نه ابن است كه همه فرياد قالو بلی را از ياد برده ايم ... و به ياد می آورم آن كلمه كوچك را { دوست داشتن } مگر نديدی مادرم را به نسيم فراموشی می سپارم . ديگر تو را لازم نيست فراموش كنم تو خود از يادم می روی. می دانم، می دانم، حتی تو { وشايد مخصوصا تو } حرفهايم را باور نمی كنی . و از دوستم می شنوم : عاقبت انسان تولد و مرگ را در اختيار خود در می آورد و به جاودانگی می رسد . من زندگی جاويدان را نمی خواهم ، حتی اين زندگی كوتاه را نيز . مرا چند روزی دور از خود و هر آنچه كه به خود مربوط است دور بودن به ... وبعد چه لذت بخش است مرگ اين جام شوكران را تا انتها خواهم خورد ... |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
درد دلهای شبانه ی یک کودک ...
اگر تمام انسانها کودک باقی می ماندند دنیا دوست داشتنی تر بود و مطمئنا رنگ آسمان هم آبی تر ...
خدايا ...
نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالايی و من اين پايين
می دونی وقتی فکر می کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهت حرف می زنن
و تو حرف همه رو ميشنفی چه احساس خنده داری بهم دست ميده .
خدايا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی .. آخ زبونمو گاز می گيرم ...
خدايا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش داری ...
چن تا زبون بلدی آخه ... چينی و ژاپونی خيلی سخته ... فرانسه هم همينطور ...
خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟
آخه تو خدای من که نيستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حيوونی ..
خدايا منو می بينی اصلن .. يا اصلن منو ديدی .. اسمم می دونی چيه و شماره شناسنامم ؟
خدايا تو چقدر پهنی ... چقدر درازی و چقدر گودی ...
چرا تو همه جا هستی وقتی هيچ جا نيستی ..
خدايا ... چرا ازون اول که نديدمت غيب بودی ؟
می خوام ببينمت ... حتی اگه به قيمت جونم باشه ... درکم میکنی ؟
اصلن الان بيداری يا خوابی .. شايدم جلسه داری ...
خدايا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟
خدايا ما آدمای بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره بيديم ؟
اصلن چرا بهش ميدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.
خدايا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جيززززه ؟
نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توی دستات ...
خب تو حق داری .. تو خدايی ...
خدايا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟
سردمه ... کسی اينجا نيس .. همه مردن ...
خدايا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...
سرم درد می کنه .. گيجم ... منگم .. خوابم مياد ... خدايا قرص داری ؟
دهنم خشک شده ... مورمورم ميشه ... کاش بابام زنده بود ... اونو تو کشتی خدايا ؟
چرا تنها ديدن من تو رو خوشحال می کنه ؟
خوابم مياد ... نمی دونم ... شايد امشبم حرفای منو با حرفای بقيه قاطی کردی ...
راستی پیش تو هم الان تاریکه ؟
خدایا من می ترسم ...
خسته ام ...
خدايا شب به خير ...
|+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
و در آغاز هیچ نبودیم ... و سپس نیز هم !
میآیم ... میگریم ... میمانم ... میجویم ... میمیرم ... آیا تمام آنچه من با خود آورده ام ٬ تمام بهرهی من از این زندگی کوتاه ٬ همین دو چمدان است ؟! میدانم منتظرم ٬ پس زمینهی نگاهم چمدانهایم هستند ٬ و درهای باز و نیمهبازی که تو گویی هیچگاه به روی هیچ منتظری نخندیدهاند ... . . این یک شعر بود که من خواندم ! فقط همین ... خواندم ... صرف فعل خواندن است که من همیشه دوست میداشتم ٬ ولی ... به زمان ماضی ساده !! گذشته ای که به سادگی گذشت . « آخرین قطرهی باران ... یادم نیست ... » شعرهایم نیز همه در هم فرو رفته اند ٬ همهچیز مبهم است ٬ هوا هم اینجا مه گرفته ... اهل کاشانم اما ٬ |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
بوسه درتاریکی
دوست داشتن ؛ خيلی شبيه احتياج داشتن است يک جور احتياج داشتن مفرط و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است چند روزیست غریبه ای در زندگیم پیدا شده ... حس میکنم دوستش دارم ... و خودش هم باور کرده که خیلی دوستش دارم ! نمی دانم ... شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشته ! يکبار ... نیمه شب ... از او پرسيدم : - چرا منو دوست داری ؟ و حس کردم بعد از اين سئوال روی گونه سمت چپ او و روی احساسات من چال کوچکی افتاد و این شروع تازه ای بود برای یک هم آغوشی ، بوسه های عاشقانه در تاریکی ، شنیدن نفسهای هوسناک ، و لذت بردن از یک گناه . همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد گناهی که لذت ندارد ؛ حماقت است آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند و هيچ لذتی در پس گناهان بيشمارشان نيست يا آدم ها خيلی احمق شده اند و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم و اين عميقا تاسف بار است .
گاهی آدم دلش می خواهد از خودش فرار کند از خودش و گذشته اش و آينده ای که نمی خواهد داشته باشد به هر طرف که می دود ؛ باز هم جز خودش ؛ کسی نيست به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند به کسی ديگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است و از دیگران هم همینطور مدتی می گذرد اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود همانی می شود که نمی خواست باشد دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادت چيزی که گمشده هميشگی اوست به تنهايی می گريزد و باز خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند باز هراسان و دربدر از خويش می گريزد تا شايد باز در خم کوچه ای ؛ کسی مثل خودش را بيابد و او را در آغوش بکشد تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام لبهای ترک خورده (( دوستت دارم )) را تکرار می کنند و شاید در لحظه ای کوتاه آدم بدون اينکه خودش بفهمد در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است رها شود آری ... اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ، آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ......
|+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
نامه ای به خدا
دلم هوای نوشتن کرده بود امروز |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
...............
***اين يك ***اين يك عكس نيست و فيلم در حال نمايش است كه توسط دوربين مدار بسته از يك اتاق گرفته شده است و شما میتوانيد با دقيق نگاه كردن حركت جن در اتاق را مشاهده كنيد*** عكس نيست و فيلم در حال نمايش است كه توسط دوربين مدار بسته از يك اتاق گرفته شده مدت زمان فيلم 30 ثانيه است.
|+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
|+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
قصه ی سنجابها.....
دیشب ٬ شب عجیبی بود ! تنها به خاطر میآورم که من بودم و تو بودی و ماه بود. ماه دیشب خیلی هیز بود ، همهاش از کنار کرکرهی اتاق سرک میکشید ببیند این تو چه میگذرد . یادم هست تا ماه بود تو هم بودی . تو نزدیک بودی و ماه دور . من به ماه نگاه میکردم و تو به من . صبح ... بیدار که شدم دیگر تو نبودی . صبح .. بیدار که شدم ماه هم رفته بود . تنها چیزی که از دیشب مانده بود کرکرهی اتاق بود که هنوز بود . ............. امروز روز عجیبی بود ! نه تو بودی و نه ماه بود . از در که رفتم بیرون سنجاب هر روزم را دیدم ، سنجاب شیطانیست . همیشه پشت در ما از این درخت به آن درخت میپرد و منتظر است من در را چند دقیقه برایش باز بگذارم و بروم ، فورا میپرد داخل . اتاق گرم و نرم است و سنجاب هم عاشق جای گرم و نرم ، میدانی ... سنجاب هم امروز عجیب بود ! نگاهش که کردم آمد جلو و سلام داد ، گمان کنم میخواست دست هم بدهد ولی قیافهی مرا که دید پشیمان شد . امروز نگاه سنجاب برایم تازگی داشت ! فهمید و گفت من عجیب نیستم . من چیزی نگفتم ولی سنجاب گفت باور کن ! سنجاب برایم قصهی عجیبی گفت ، قصهی سنجابهایی که هر روز از این درخت به آن درخت میروند ، قصهی سنجابهایی که هر شب تمام شهر را دنبال درختشان میگردند و کنار هر درختی که گرمتر باشد میخوابند ، بدون اینکه به ماه نگاه کنند . سنجاب به من گفت تا به حال ماه را ندیده و هر شب فقط به درختش نگاه میکند . آنها هیچوقت خسته نمیشوند . حتی اگر هر شب مجبور باشند کنار یک درخت جدید بخوابند باز هم تمام شهر را دنبال آن یک درخت میگردند. سنجاب به من راز عجیبی را گفت ... او به من گفت که هیچوقت پشیمان نمیشود ، حتی ده سال بعد و این را که گفت رفت دنبال درخت امروزش . ............. تو هم عجیبی ! ماه هم عجیب است ! دیشب و امروز هم همهاش عجیب بود ! ولی هرچه باشد امروز تو نبودی ٬ ماه هم نبود . سنجاب هم دیگر نیست . |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
رفتنم را حس می کنم.........
روزگار سختی است ...........! آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران ! جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف ! خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان ! می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است ! انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند . و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ... و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم . هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر ! آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ، اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل ! و همچنان در انتظار ، در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ، كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند . و رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ... من اينجا تنها ماندم ، خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ، مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار . پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای ! |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
خيال.....
خواب دیدم دوباره کودکیم را .... نمیدانم ... شاید هم جایی بین خواب و بیداری سر کلاس های درس حاضر بودم ... معلم را می دیدم که می گفت بزرگترين دروغتان را انشاء کنيد و من خنده کنان نوشتم عاشق شده ام . چهره ی معلم را هنگام خواندن به خاطر می آورم ، با ابروهايی درهم و صدايی نخراشيده جلوی آن همه آدم که هيچکدامشان را نمی شناختم ، فرياد می زد : بگو ببينم می دانی عشق چيست ؟ و من با بغضی در گلو تنها صورت معلم را نگاه می کردم که فکر می کرد همه چيز را می داند و چون زن دارد و شايد هم چند بچه ، پس حتما عاشق است . ناخوداگاه پوزخندی زدم . معلم خشمگين مرا بيرون کرد و آقای ناظم با ترکه ای در دست مثل هميشه بيرون منتظر ٍ شکار تا تمام خشم خود را بر دستان نحيفم به يادگار گذارد . مزه ٍ دردش زیر زبانم است ... مثل درد عشق می ماند … سوزان و مسخ کننده . می خواستم گريه کنم ، به خيال تسکين ، اما ياد معلم تاريخ افتادم که می گفت هيچ کدام از مردان تاريخ گريه نکرده اند . نمی دانم ... نمی دانم اين چه حسی ست پر از هيچ ! مثل تمام کلاس های ادبيات ... و معلم آن که تنها از ادبيات سبيل های اخوان را می شناسد . سکو تی می کنم به اندازه ی خواندن فاتحه ای برای اخوان و تمامِ تمام شدنی ها ... ... من چه می گویم ! هميشه همينطور است ، هميشه از موضوع اصلی پرت می شوم . به کجا ؟ خدا می داند. نه ... ! معلم جغرافی هم می داند ، هميشه از دره ای صحبت می کرد ، گمانم در حوالی بيستون بود ، شايد همانجا پرت می شوم . ديشب توی خواب ديدم فرهاد هم به همان دره پرت شده . او هم به گمانم عاشق نبوده ست …. مثل من . هيچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود . اين جا نمی شود به کسی نزديک شد . آدم ها از دور دوست داشتنی ترند . حتی آدم هایی که اونقدر تنهان که به خدا فکر می کنن ... .............. صبح می شود و زندگی آغاز از خواب بيدار مي شوم خواب هايم هیچگاه دروغ نبوده اند ، لااقل راست تر از اين زندگی اند . ديگر اکنون نه کودکی ام را می خواهم و نه چند سال بعدش را . چه فرقی می کند ، دنيا که عوض نمی شود . می روم گوشه ای و بی هيچ احساسی نگاه می کنم بر قلب های تير خورده و خيال می کنم معلم به خاطر انشايم مرا از دنيا بيرون کرده ... |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
لپ تاپ رایگان
دریافت لپ تاپ رایگان Encoding UTF-8 فقط کافیه که شما هم جرات این را داشته باشید که این تجارت را باور کنید و بعد از مدت کمی پیام های خود را با لپ تاپ ایسر خود بفرستید http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=456547 با مراجعه به سايت شرکت ايسر از طريق لينک بالا و ثبت نام در ان شما يک نوت بوک خواهيد داشت http://notebook.GustoNetwork.com/index.php?mid=456547 تذکرات : *دقت کنید بعد از عضویت باید وارد قسمت offersشوید و روی تمام لینکها کلیک کنید تا باز شوند و باید صبر کنید تا تمام صفحه سایتها لود شود تا عضوت شما کامل شود |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
دانلود نرم افزار
WindowBlinds 5 ) و ( Google Earth )
همونطور که میدونید یکی از شرکتهای معروف و محبوب سازنده برنامه های تغییر چهره ویندوز شرکت Stardock هست و یکی از محبوبترینهای این شرکت هم برنامه WindowBlinds هست که قادر شکل و شمایل ویندوز رو از اون حالت تکراری خودش خارج کنه . آخرین نسخه این برنامه که یکی دو روز بیشتر نیست اومده رو میدوتید دانلود کنید ولذت ببرید .
حجم:۹.۸ مگابايت سريال:Email: shafferdon@aol.com ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ادامه مطلب AV Voice Changer Software v4.0.51 Diamond Edition بهترین برنامه برای تغییر صدا که میتونید صدای مرد یا زن و یا بچه و ... رو در جاهای مختلف مثل هنگام تلفن یا چت برای خودتون انتخاب کنید.
حجم:حدود ۱۶ مگابایت |+| نوشته شده توسط سروناز در ساعت
|